اینجا خاطره هامون شکل گرفت ...دوستی هامون ورق خورد ...و کلماتمون بزرگ شد ...
یاد بوفه ی علوم زمین و سایت فناوری و " آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند " بخیر ...یاد همون بچه های سال اولی که ما بودیم به خیر ...
فقط می تونم بگم دلم واسه خودمون تو اون روزا تنگ شده ...واسه خود خودمون ...دلم تنگ شده ...
پایان وبلاگ آندرالاچیق رو اعلام میکنم ...
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
« برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر»... کوچه روشن شد از آن تابش و نور سحری
غافل ازآن که فضولی است در آن کوچۀ تنگ..که به هر حال ازاین واقعه سازد خبری
شد خبردار از این مسئله چون شرکت برق... کنتوری نصب نمودند در ِ خانۀ او
تا که مصرف نکند بیشتر از حد لیلی.... یا که مجنون نکشد برق ز کاشانۀ او
آخر ماه که قبض آمد و دادند به او... برق از فرق سر لیلی بیچاره پرید
گفت در منزل من هیچ کسی جز مجنون.... برق چشمان مرا در شب تاریک ندید
پس چرا مصرف برقم شده این گونه زیاد؟.... من مگر هیتر و یخچالم و یا این که اطو
گفت مامور که با برق نگاه قوی ات .... کرده ای عاشق دلخستۀ خود را جادو
لاجرم مصرفش ازهیتر و یخچال سَراست... و زمجنون پدر مرده در آورده پدر
برق تولیدی چشمان سیاه تو کنون.... مال دولت بُود و بحث نکن پس دیگر
تازه برق لب و هر مادۀ براقی.... که شود ساطع از آن نور بُود شامل آن
گر که براق شود کفش کسی هم ایضاً.... می شود آخر هر ماه ز قبضش نگران
مات شد طفلی و برق نگهش شد خاموش... برقی از منزل لیلی ندرخشید دگر
داد پیغام به مجنون که نیا منزل من.... نه به هنگام شب و نیمه شب و وقت سحر
گفت« جاوید» به لیلی بشنو پند مرا .... « صرفه جویی هنر مردم دوراندیش است»
صرفه جویی کن و پولت نده از بابت برق .... چون که جراحی بینی و لبت در پیش است
محمد جاوید

چند ماه قبل که ندا آقا سلطان کشته شد،خیلی تبلیغ شد که ندا شهید بزرگ جنبش سبز شود...نمی خواهم زیاد توضیح دهم فقط توصیه می کنم فیلم زیر را ببینید تا ببینید چگونه با احساسات ملت بازی کردند،در یک جمله "ندا بازیگر بود"!
35،2 مگابایت/با فرمت wmv
دانلود کلیپ تصویری
مستقیم یا غیر مستقیم
8،9 مگابایت/ با فرمت 3gp
دانلود کلیپ تصویری
مستقیم یا غیر مستقیم
فیلم با کیفیت سناریوی قتل ندا آقا سلطان
97 مگابایت/ با فرمت mpg
دانلود کلیپ تصویری
برگرفته از وبلاگ کلیپ ها موبایل مبارز
درباره 16 آذر امسال بايد تا مدتها نوشت و تاثيرات آن را از جهات مختلف بر فضاي سياسي و دانشجويي ايران بررسي كرد. من امروز ميخواهم به يك مورد از اين تاثيرات اشاره كنم و درباره يك قهرمان پوشالي جنبش دانشجويي حرف بزنم، درباره مجيد توكلي. اگرچه توكلي و آدمهايي مثل او آنقدر كوچك هستند كه حيفم ميآيد وقتم را با نوشتن درباره آنها بگيرم، اما وقتي خبر دستگيرياش را آنهم با آن وضع فلاكتبار شنيدم، ياد مسالهاي افتادم كه ناگزير به نوشتنش هستم.
ماجرا مربوط ميشود به دو سه سال پيش كه نشرياتي در دانشگاه اميركبير پخش شد كه مجيد توكلي هم يكي از نويسندگانش بود. در اين نشريات، مقالات اهانتآميزي چون «هيچ كس مقدس نيست»، «فاحشهها در كجا بيشترند؟» و «كلاغهاي سياه» چاپ شده بود و در آن به پيامبر اكرم (ص)، امام علي (ع) و امام زمان و رهبري، مراجع، علما و دختران و زنان محجبه اهانت شده بود.
مجيد توكليِ قصهي امروز ما، مسئول نوشتن «هيچ كس مقدس نيست و كلاغهاي سياه» شد. توكلي در مطلب «هيچكس مقدس نيست» به خاطر اينكه تكليف ولايت فقيه و نظام جمهوري اسلامي ايران را يكسره كند، مستقيما ولايت اميرالمومنين و اهل بيت را نشانه گرفت و پيامبر اسلام و ائمه شيعه را انسانهايي غيرمعصوم كه مرتكب گناه كبيره ميشوند، دانست و در «كلاغهاي سياه» هم، ناجوانمردانه به دختران و زنان با حجاب اين مرز و بوم اهانت كرده و آنها را كلاغ سياه ناميده بود!
از قديم گفتهاند چوب خدا صدا ندارد. اگر معتقد باشيم كه قانوني در اين نظام آفرينش وجود دارد و اگر باور داشته باشيم كه هر آهي و هر قطرهي اشكي كه از آزار ديگري نصيب دلهاي زنان و مردان باايمان ميشود، پس بايد باور داشته باشيم كه چوب خدا هم واقعا صدا ندارد. مجيد توكلي دقيقا از همان روزي كه كلاغهاي سياه را نوشت و زنان و دختران محجبه ايراني را مسخره كرد، بايد منتظر چوب خدا هم ميشد. البته شايد او حقيقتا پيشبيني نميكرد كه روزي به همان لباسي متوسل شود كه دوسال پيش آنرا مورد تمسخر و اهانت قرار داده بود!
اين قهرمان پوشالي جنبش دانشجويي آنقدر نامرد بود كه روزي زنان و دختران پاكدامن اين مملكت را به خاطر نوع پوشش آنها به استهزا گرفت و آنقدر نامرد است كه امروز نميتواند مردانه پا به عرصه مبارزه بگذارد و به همين خاطر در روز دانشجو كه به ياد مردانگيهاي سه شهيد بزرگ جنبش دانشجويي است، ظاهر مردانه خود را كنار ميگذارد و به لباس زنانه متوسل ميشود و ريش و سبيلش را پشت آن پنهان ميكند. اما او لياقت پوشيدن اين لباس را هم ندارد، اين لباس پاك، ارزشش را از همان زنان و دختراني ميگيرد كه كلاغ سياه قصهي امروز ما، دو سال پيش به آنها توهين كرده بود!
در اين ميان البته آدمهايي هم پيدا شدهاند كه با ديدن تصاوير مجيد توكلي، احساسشان جريحه دار شده و آنرا مخالف با حقوق انساني توكلي دانستهاند. از همه جالبتر معصومه قمي (مسيح علينژاد) هم دست به قلم شده و آنرا توهين به زنان ايراني دانسته و نوشته است: «من از رذالت مردانی خندهام می گیرد که با انتشار این عکس ها به یادمان آوردهاند که به اجبار روسری و چادر بر سر انداختن چه بر سر مرد و چه بر سر زن آنقدر زشت و زننده است که ارزش عکس و خبر شدن دارد!»
البته دليل عصبانيت معصومه قمي براي ما كاملا معلوم است. اي كاش اين آدمهاي احساساتي كمي زودتر به خاطر توهين به زنان ايراني دست به قلم ميشدند و زودتر از اينها اشكشان جاري ميشد، يعني دقيقا روزي كه همين مجيد توكلي به دختران ايراني توهين كرده و نوشته بود كه آنها براي پنهان كردن ظاهر زشتشان مجبورند به حجاب و چادر پناه ببرند!
به نقل از وبلاگ آهستان
وصلت ما از ازل یك وصلت ناجور بود
من كه خود راضی به این وصلت نبودم زور بود
درس و دانشگاه بالكل بی بخارم كرده بود
بسكه بودم سر بزیر و در غذا كافور بود
رخت دامادی پدر با زور كرد اندر تنم
گفت باید زن بگیری تو وَ این دستور بود
چندباری خواستگاری رفته بودم بد نیود
میوه می خوردیم و كلا سور و ساتم جور بود
این یكی گیسو كمند و وان یكی بینی بلند!
این یكی چشم آبی و آن دیگری مو بور بود
سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن
اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود
خانواده گرچه یك اصل مهم در زندگی است
انتخاب اولم باباش مرده شور بود
كیس خوبی بود شخصاً، صورتاً، فهماً، فقط
هشتصد تا سكه مهر خانم مزبور بود
با خودم گفتم كه كی داده...گرفته، بی خیال
حیف از شانس بدم دامادشان مأمور بود!
این غزل را توی زندان من سرودم یك نفس
شاهدم ناصر سه كلّه با كَرم وافور بود...
زن اَخ است و مایه درد و بلا با این وجود
می گرفتم یك زن دیگر اگر مقدور بود
عباس احمدی
چوسان در ذهن عبارت «چو سان - jew sun» يعنى خورشيد يهود را متبادر مى سازد و ماجرا آنجا شگفت آور مى شود كه خورشيد در تورات، نماد ارض موعود يا سرزمين مادرى مى باشد! چوسان كه ارض موعود شد، منجى اين قوم - جومونگ - نيز راهبى يهودى مى شود (jew monk = راهب يهودى) و پايه هاى ابتدايى امپراتورى خود را در جو لبن (jew lebun = لبنان يهود) بنا مى كند. در اكثر واژه هاى كليدى اين افسانه كره اى، «جو» يا چيزى شبيه آن (كه دقيقاً با همين تلفظ، در زبان لاتين به معناى يهودى است) به كار رفته است. شايان ذكر است، لازم نيست دقيقاً املاى اين لغات صحيح باشد؛ چرا كه در عمل هم ممكن نيست. بلكه نويسندگان اين افسانه كوشيده اند از اسامى يا كلماتى بهره ببرند كه بيشترين شباهت را با اسامى و مفاهيم يهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزاماً املا - اهداف صهيونيستى عناصر پشت پرده اين مجموعه را در ذهن بينندگان نهادينه كند. جالب اينكه بيشتر اين عبارات، اسامى خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبان هاى ديگر، تغيير نكنند.
حدودا دو هفته است که مسئله ی معرفی سه زن برای تصدی بالاترین پست سه وزارتخانه مطرح شده است.از همان اولین روزهایی که این اسامی از سوی رئیس جمهور اعلام شد،اقبال ها و واکنش های فراوانی نسبت به آن صورت گرفت. اقبال هایی از این دست که این اقدام رئیس جمهور گامی نو در جهت "عزت" بخشی به زنان است!! و یا واکنشی مثل این:"قحط الرجال نیست که زنان وزیر شوند...حضور زنان به عنوان وزیر شبهه شرعی دارد"! اینکه آیا واقعا انتخاب زنان به عنوان وزیر به معنای ارتقای جایگاه زن در جامعه است مسئله ای است که جای تامل دارد اما تنها همین را میگویم که این زنان در صورت اعتماد نمایندگان قرار است به عنوان یک رجل سیاسی در معنای عام فعالیت کنند نه صرفا یک وزیر زن! همچنین در مورد وجود شبهه ی شرعی برای وزارت زنان به نظر می رسد این اظهار نظرات ریشه در برخی تند روی هایی دارد که پشتوانه ی تعصبی آن بیشتر از جنبه ی منطقی اش است؛چرا که در صورت وجود،چنین شبهه ای تنها متوجه وزارت نخواهد بود بلکه شامل تمام معاونت ها و ریاست ها و... نیز می شود. اما در این میان شاید مهمترین ایرادی که به انتخاب وزرای زن وارد می شود آنست که زنان توانایی اداره ی وزارتخانه ها را ندارند و باعث به هم ریختگی یا به تعبیر عامیانه "خرابکاری" در سیستم اداره ی کشور می شوند.

در اینجا جدای از آنکه این حرف برای دلسوزی جامعه است یا سوزاندن دل دولت،به بررسی صحت و سقم این ادعا از نظر ساختاری می پردازیم. بنابر اصل۸۷ قانون اساسی، وزرا پیش از هرگونه اقدام در دولت باید از مجلس رای اعتماد بگیرند و طبق اصل ۸۸ و ۸۹ قانون اساسی در صورت خواست مجلس، وزرا برای پاسخ به سوالات نمایندگان و یا دفاع در برابر استیضاح باید در مجلس حاضر شده و به سوالات نمایندگان پاسخگو باشند. بنابراین یک وزیر برای تولد و مرگ سیاسی خود نیازمند رای اعتماد مجلس بوده و حتی در حین حیات سیاسی اش نیز همواره در معرض سوالات و به اصطلاح "سین-جیم" های نمایندگان قرار دارد! اما رئیس یک سازمان مانند سازمان محیط زیست که چند سالی است محل رفت و آمد مدیران زن به عنوان رئیس سازمان است،نه برای شروع فعالیت خود نیاز به رای اعتماد مجلس دارد و نه اینکه نمایندگان می توانند او را استیضاح کنند. از طرف دیگر یک سازمان از نظر ساختاری تفاوت چندانی با یک وزارتخانه نمی کند و حتی بنا به نظر نمایندگان تبدیل به یک وزارتخانه می شود؛مانند مسئله ی تبدیل بنیاد شهید به وزارت یا الحاق سازمان ملي جوانان به وزارت ورزش! که مدتی قبل در مجلس مطرح شده بود. با این اوصاف اگر قرار باشد زنی در عرصه ی مدیریت دولتی موجب اختلال و بی نظمی شود،مسلما آن عرصه یک وزارتخانه نخواهد بود! بلکه این زمینه برای سازمان های دولتی به دلیل پاسخگو نبودن و عدم مسئولیت در برابر مجلس،فراهم تر است. بنابراین این سوال مطرح می شود که آیا تنها مشکلی که برای انتخاب این زنان وجود دارد عنوان "وزارتخانه" برای محل فعالیت آنهاست؟! آیا اگر این نام به "سازمان" تغییر پیدا می کرد و پاسخگویی در برابر مجلس نیز از بین می رفت مسئله حل می شد؟
به نقل از آرامکده ی فکر
از دوری تو غمین و نالان هستیم
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم
اصلیت ما را تو اگر می پرسی
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!
ما لشگری از سلاح روسی داریم
در دوز و کلک رگ ونوسی داریم
هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم
این هفته فقط نیا عروسی داریم
از جور زمانه ما شکایت داریم
اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست
آقا به نبودنت که عادت داریم...
ما قیمت روز ارز را می دانیم
معیار بهای بورس در تهرانیم
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است
هر روز دعای عهد را می خوانیم
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
ار آنچه که ما دوست نداریم نگو!
یه دوستی همیشه وقتی میخواست امیدوارم کنه میگفت بگو زندگی زیباست ...بعدش اصرار عجیبی داشت که من این جمله روتکرار کنم ... منم از روی اجبار و بدون اینکه بهش باور داشته باشم یا شاید برای اینکه دلخوری پیش نیاد میگفتم زندگی زیباست... میگفت همینطوری گفتنش فایده نداره باید بهش ایمان بیاری ... منطق خاص خودش رو داشت میگفت وقتی آدم میتونه دود عود و جان عشاق شجریان رو گوش بده و لذت ببره چرا زندگی زیبا نیست ؟... وقتی میتونی حافظ بخونی ... ادبیات رو بفهمی، با شاملو زندگی کنی ، فروغ بشه واسهت خود شعر و حال و هوای زندگی تو دل یأس ...وقتی خیابونای گیشا بشه قدمگاه تو دل تاریکی، جایی که دلتنگیهاتو توش بذاری با خیال راحت برگردی خونه ... وقتی تاریک و روشن بلوار کشاورز دیوونت میکنه یا وقتی تو دست دوم فروشیهای انقلاب چرخ میزنی و دایی جان ناپلئون میخری ... وقتی که شلوغیهای تئاتر شهر بعد از ظهرای گرم و آرومتو پر میکنه یا حتی وقتی که پارک لاله میشه پاتوق یا نگارخانهی کمال الملک میشه وعدهگاه...مگه میتونی بگی زندگی زیبا نیست؟... به اینجای حرفاش که میرسید دوباره رو میکرد به من و میگفت: بگو زندگی زیباست ...
کتاب نادر ابراهیمی رو میخوندم " چهل نامهی کوتاه به همسرم" به انتهای کتاب که رسیدم این جملهها حال خوبی بهم داد و یاد حرفای دوستم رو واسهم زنده کرد... این زیر مینویسم :
" کسی که سهراب را دوست داشته باشد، شاملو را احساس کند، فروغ را بستاید وهر شعر خوب را آیهیی زمینی بپندارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد ...
کسی که به کیارستمی شگفتزده نگاه کند، به زرینکلک با نهایت احترام، به صادقی بامحبت، و آثار مخملباف را دوست داشته باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد ....
کسی که در برابر باخ، بتهوون و موتزارت فروتنانه سکوت اختیار کند، به تار جلیل شهناز، عود نریمان، آواز شجریان و ترانهی " اندک اندک " شهرام ناظری عاشقانه گوش سپارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد ...
کسی که مولوی را قدری بشناسد، حافظ را قدری بخواند، خیام را گهگاه زیر لب زمزمه کند و تک بیتهای ناب صائب را دوست بدارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که زیبایی نستعلیق و شکسته، اندوه مناجات سحری در ماه رمضان، عظمت خوفانگیز کاشیکاریهای اصفهان و اوج زیبایی طبیعت را در رودبارک احساس کرده باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد ...
شاید سخت، شاید درد مندانه، شاید در فشار، اما بدون شک به درستی زندگی خواهد کرد ..."
داشتم به این فکر میکردم که اگه فقط ...اگه فقط یه روزتا پایان زندگی وقت داشتم بهتره کلامو قاضی کنم ببینم به اندازهی کافی زندگی کردم یا نه... حتی اگه لذتش تو خوردن یه لیوان چای داغ احساس شه اونم تو ظهر گرم تابستون ...
رجب طيب اردوغان، نخستوزير تركيه جداي از آنكه كراوات ميزند، هرگز نه ادعاي رهبري جهان اسلام را داشته، نه خود را مدافع حقوق محرومان و ضعفا در دنيا اعلام كرده، نه گفته كه ميخواهد در برابر نظام سلطه بايستد، نه اعلام كرده كه سازمان ملل، شوراي امنيت و آژانس بينالمللي هستهاي را به رسميت نميشناسد و نه براي خانم محجبه مصري كه در آلمان به قتل ميرسد تشييعجنازه سمبليك به راه انداخته. معالذالك آنقدر در سياست خارجياش عزت دارد كه براي بيش از يكصد مسلماني كه در چين به دست نيروهاي چيني كشته شدند و صدها نفر ديگر، كه در ناآراميهاي اخير آن كشور بازداشت شدهاند، به رهبر چين اعتراض كرد و برخورد با مسلمانان در آن كشور را نسلكشي خواند. او آنطور براي مسلمانان ديگر مرام داشت كه به روسها نيز در قبال كشتار مسلمانان چچن اعتراض كند.
يقينا بسياري از مسلمانان جهان از «برخورد دوگانه» مسوولان ايران در قبال پايمال شدن حقوق مسلمين در دنيا درشگفتاند. در حالي كه ما در قبال قتلعام 184 مسلمان چيني سكوت كامل ميكنيم، كه انگار هيچ اتفاقي نيفتاده، همزمان با آن وقتي يك شهروند آلماني به يك شهروند ديگر كه مسلمان هست و محجبه حمله كرده و او را به قتل ميرساند ما تشييعجنازه سمبليك راه مياندازيم. غرب و شرق، شمال و جنوب و صدر و ذيل بشريت را به زير سوال برده و آن را محكوم ميكنيم. يا در خصوص موضعگيري رئيسجمهور فرانسه در قبال مساله حجاب زنان مسلمان در آن كشور يقه چاك كرده و دستار ميدريم، در عين حال نسلكشي، شكنجه سازمانيافته، بازداشت گسترده و از بين رفتن يك ملت مسلمان به نام چچن را اساسا نميبينيم.
يكي از انتقادات جدي ما ظرف 30 سال گذشته همواره آن بوده كه غربيها در مورد حمايت و طرفداري از حقوقبشر دروغ ميگويند. آنان به هيچ روي صداقتي در مورد حقوقبشر ندارند. حقوقبشر در دست قدرتهاي غربي يك سلاح سياسي بيش نيست. آنان وقتي حقوقبشر در ايران نقض ميشود (كه البته اين ادعاي غربيهاست و حقوقبشر هيچوقت در ايران نقض نشده و نخواهد شد) بلافاصله واكنش نشان داده و فرياد «وا حقوقبشرا» سر ميدهند. اما زماني كه اين حقوق در كشور متحد و طرفدار آنان نقض ميشود سكوت كرده و دم برنميآورند. اگرچه كه در عالم واقعيت چنين نيست و سازمانهاي مدافع حقوقبشر اساسا نهادهاي مستقلي در غرب هستند و ربطي به دولتهاي غربي ندارند اما حتي اگر فرض بگيريم كه چنين است و اين انتقاد ما به غربيها كه آنان در مورد حقوقبشر استانداردهاي دوگانه دارند، تازه ميرسيم به موضعگيري ما در قبال پايمال شدن حقوق مسلمين در دنيا. اتفاقا ما نيز در مورد دفاع از حقوق مسلمانان در دنيا دقيقا استانداردهاي دوگانه داريم. مهم نيست كه آيا حقوق مسلمانان پايمال شده است يا نه، مهم آن است كه اين حقوق در كدام كشور پايمال شده، به عبارت ديگر پايمالكننده حقوق مسلمين و آزار دهنده مسلمين چه كسي است. اگر پايمالكننده دوست و متحد ما باشد، يا به هر حال كشوري باشد كه ما به واسطه رعايت اصل عزت در سياستخارجيمان به آن وابسته هستيم و خيلي نميتوانيم «مستقل» عمل كنيم در آن صورت اصلا، به روي خودمان نميآوريم كه چه بر سر مسلمانان آن منطقه دارد ميرود. همانطور كه بهزعم ما غربيها در زمينه نقض حقوقبشر در كشورهاي همپيمان و متحدشان سكوت كرده و خيلي به روي خودشان نميآورند. اما اگر اين نقض در كشورهاي دشمن و مخالفمان صورت گيرد، آنوقت همه سراپا خشم و غضب ميشوند و با تمام وجود در مقام داد و فرياد براي احقاق حق مسلمين به پا ميخيزند. آلمان كشور مخالف ماست بالاخص با توجه به انتقادات صريح و علني خانم مركل به دولت ايران پس از انتخابات اخير. اگر در آن كشور يك شهروند نژادپرست كه از مسلمانان و حجاب آنان متنفر است به يك خانم مسلمان حمله كند، از نظر ما مصداق كامل تجاوز به حقوق مسلمانان و حكايت از دروغ و فريب حكومت آلمان در مورد دفاع از حقوقبشر است. خيلي هم به اصل موضوع كاري نداريم كه عملكرد يك شهروند چه دخلي به حكومت آلمان دارد. از ديد ما عمل يك شهروند آلماني مصداق نقض حقوقبشر از سوي حكومت و دولتمردان آلمان است ولي كشتار 184 مسلمان چيني از سوي ماموران رسمي حكومت چين، مصداق عمل خلاف حكومت چين نيست. سوال اساسي آن است كه در اعمال اين سياست دوگانه در دفاع از مسلمانان جهان، ما به راستي هدفمان مجاب كردن كيست؟ مردم خودمان يا مسلمانان جهان؟
صادق زيباكلام